أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
179
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
حلب آن را كف نباشد و در قوام هم معتدل بود و اعتدال قوام آنچنان بود كه آن را در ناخن چكانند و بايستد بىميل معتدل بود و اگر قطرهء از آن بر بالاى ناخن درنگ نكند رقيق بود و اگر بعد از ادنى ميل در بالاى ناخن بماند دليل غلظ آن بود و ديگر تجربه آن بحسب غلظ و رقت آن بود كه جزوى از آن را در آبگينه ريزند و اندكى از هرباد ( مر ) در آن اندازند و حركت دهند تا آنكه مائيت بر جنبيت غالب بود رقيق بود اما اگر مائيت و جنبيت آن متعادل باشند دليل آن بود كه آن لبن نيكو باشد و اگر چيزى از صفات رداءت در شير نيابند بايد كه تغير مرضعه كنند و اگر چاره نبود و نتوان تغير دادن بايد كه بتدبير شير و اصلاح مزاج آن مشغول شوند و علاج از جهت سقى آنچه از البان بوى آن بد بود و غليظ و كريه الرايحه باشد بهتر آن بود كه بعد از حلب آن لبن را سقى كنند و نگذارند كه هوا در آن تصرف بكند و اگر قوام آن غليظ بود بايد مرضعه را كه سكنجبين بدهند و اگر شير گرمى داشته بنهار آن را بخورند خاصة سكنجبين بزورى و فودنجى و منعنع باشد با زوفا و حاشا و صعتر و با ماهى نمكخورده بدهند و در طعام ايشان از ترب داخل كنند قليلى و امر كنند او را بقىء كردن بسكنجبين و گاهى استعمال رياضت معتدل فرمايند تا آنكه قوام اخلاط ايشان باعتدال آيد اگر مزاج مرضعه گرم بود سقى كنند او را سكنجبين يا شراب رقيق گاهى باهم و گاهى تنها و اگر چنانچه شير رقيق بود او را امر كنند بترفه و منع كنند او را از حركات خصوص حركات رياضات و تغذيه كنند او را بغذاهاى غليظ مثل هريسه و كله و پاچه و گوشت بره و بزغاله و گاه باشد كه اگر مانعى نبود از شراب شراب حلو چيزى بدهند يا عقيد العنب كه آن را دوشاب گويند و امر كنند او را بانكه خواب بسيار كنند و اگر شير او اندك بود تامل كنند در سبب آن قلت از چه رهگذر بود اگر چنان كه او را سوء المزاجى بود از رهگذر بدن با پستان و آن را بعلامات ماضيه معلوم كنند و ملمس ثدى اگر مشخص شود كه از رهگذر حرارت بود او را تغذيه كنند بكشك جو و اسفاناج و امثال اينها و اگر بر برودت مزاج بود يا سده بود يا ضعفى از قوت هاضمه و جاذبه در غذاى او چيزهاى لطيف داخل كنند كه مائل بحرارت بود و بر آن تعليق محاجم كنند در زير پستان او بىتعنيفى و ديگر از بروز نفع مىدهد او را مثل به زور جزر و كزر خودش هم نافع بود نفعى بينى و اگر كمى شير كمى غذا بود از رهگذر كيفيت يا كميت تغذيه كنند او را بچوبى ( بحسوى ) كه از جو گرفته باشند و از نخاله گندم و از ديگر حبوب و در آن شيرهاى كه از حبوب گرفته باشند بايد كه بدهند مثل بيخ رازيانه و تخم رازيانه و تخم شبت و شونيز هم داخل كنند و بعضى گفتهاند كه اگر زنى كه شيرده باشد در اكثر اوقات شير از پستان ميش و بز بخورند شير در پستان ايشان بسيار مىشود و ديگر اگر يك درم از ارضه كه آن كرمى باشد كه كتاب را مىخورند با كرمى كه در زمين باشد مثل خراطين آن را كه در شيره آرد جو بخورند چند روز از پى يكديگر شير بدان سبب بسيار شود و همچنين بود سر ماهى شور بريان كرده و از جمله چيزهاى كه شير را بسيار مىكند روغن گاو بود كه با شراب يك پياله بخورند يا اگر آرد كنجد را با شراب مخلوط سازند و صاف كنند و سقى كنند موجب توزيد شير مىشود و اگر پستان را بثفل سنبل رومى كه آن را ناردين گويند با روغن زيت و شير درازگوش طلايه كنند تكثير شير شود و شير كثير شود يا هفت و نيم هزار مالحا ( بادنجان ) برشته در شير در شراب نرم كنند و از آن بخورند يا آنكه نخاله گندم و ترب در شراب بخيسانند و بخورند يا تخم شبت سه اوقيه و تخم خندقوقى و تخم كندنا از هر يك يك اوقيه و تخم اسپست كه آن را رطبه مىگويند و ينجه هم مىگويند و حلبه هم مىگويند بود از هزار يك از آن دو اوقيه كه پانزده مثقال باشد مخلوط با عصاره رازيانج و عسل و سمن و از آن بياشامند شير كثير شود و اما اگر شير موذى و مفسد شده باشد بسبب بسيارى تكاثف آن بايد كه آن را كم كنند بكم كردن غذا و خوردن چيزهاى كه غذاء آن كمتر بود و ضماد كنند سينه را و پستان را بزيره و سركه و گل ارمنى و سركه يا بعدس پخته با سركه و آب شور خورند و با وجود تقليل غذا و همچنين بود اكل نعناى بسيار و ماليدن پستان را بدست شير بسيار مىكنند و اما شيرى كه بوى آن بد بود و كريه الرايحه باشد علاج آن كنند آن را به خوردن شراب ريحانى و به خوردن غذاهاى لطيف طيب الرايحه و اما تدبير مدت ماخوذ از مدت وضع حمل و رضاع ما بين اين دو حالت يك ماه و نيم يا دو ماه بود و پسر زائيده باشد و پسر ازو ساقط نشده باشد و عادت سقط نداشته باشد او را امر كنند برياضتى كه معتدل بود و تغذيه كنند با رياضتى كه معتدل بود و تغذيه كنند باغذيه كه آن را كيموس نيكو بود و در اثناى شير دادن او را كسى مجامع نبود كه موجب حركت خون حيض او شود و موجب نتن رايحه شير گردد و آن را كم كند و گاه باشد كه حمل گيرد و آن موجب ضرر بهر دو بود امر ضرر مرضعه از جهت آنكه آنچه لطيف بود از خون حيض صرف غذا جنين شود و اما جنين را هم مضرت بود از جهت آنكه پاره از غذاى او شير مىشود از براى رضيع و احتياج رضيع بلبن و واجب بود كه در هر ارضاع خاصه ارضاع